
چند ساله هستم؟
شناسنامه ام ميگويد 18 سال و 3 ماه و 16 روز در دنيا بوده ام
اما روز ها يی که زندگی کرده ام بيش از اين است
روحم پير است و شايد خيلی جوان
به قدر زندگی تمام دنيا
به اندازه غم قلب زمين
به اندازه بار تمام عالم
- روح من پير است
و به اندازه جوانه زدن دوباره درختان
و به اندازه شوق يک عيد
لمس يک باد
جوان است
آينه ميگويد :"بزرگ شده اي" اما قلبم هنوز کودک است
قلبم به اندازه لذت خاک بازی کودک است
جسمم جوان است اما حوصله ام بسی پير
پير تراز دست فروش سر خيابان
پير تر از مادرم
آرزو هايم مريض شده اند
آرزو هايم به قدر نا اميدی
به اندازه ی فراموشی دورند
و به اندازه ی بادبادک سبک
غم هايم مثل يک دوست آشنا
به اندازه ی شب ها ی تنهايی ام
-دراز اند
عادتم شده اند
مثل تکه سنگ جا منده زير پوستم
هميشه آنجايند
شادی هايم چه غريب چه زيبا
مثل خواب سحر ،شيرين
-ولی زود گزرند
من پرم از فراز پرم از نشيب
پيچيده ام
-چون ساده ام
به دوش زمان سنگينم
-چون سبک بالم
من پرم از شادی های نا يافته و غم های سکنی گزيده
و شايد تشنه يک جرعه خوابم
و شايد يک سبد آرزوی تازه
-نميدانم شايد همين نزديکی پيدايشان کنم