تبليغاتX
عاشقانه ها

امسالم گذشت يه ساله ديگه خوب و بد همه چيش با هم
وقتی به قبل نگا ميکنم کلی خاطره ميبينم کلی جمله و عکس که هر کدوم بيانگره يه خاطره است
يه خاطره خوب
10/1/84 ، 4/2/84
-عروس رفته گل بچينه
-حسنا پايه اي بگيم کلاس هارو؟
- خانم گل
- بنويس دست نوشته های يه  دختر مهربون - نه مينويسم دست نوشته های يه دختر عاشق
-نقاشی ات خوبه ها
-تو نگو فری
-داشتم فکر ميکردم که دارم چيو با چی عوض ميکنم
- يه دليل به من بگو که چرا من نبايد مثله بقيه با تو رفتار کنم؟
-مثله مکّه که همه با هم يه چيزو ميگن
-وااااای فکرشو بکن
-نه با اين دوربينه من ميشه يه سری عکس هارو hide    کرد
-آروم آروم آروم ...
- ديشب گوش دادمش يه حاله ديگه اي داد
- تو توی دستشويی چه جوری آب ميخوری؟ - همين جوری که داری ميبينی ، ا خانم زرمهر شمايين؟!! ببخشيد فکر کردم از بچه هان
- اين ارتا و دوستش خدابخش، انگار تو کلاس نيستن
-ببخشيد
-ارتا چی شده ؟خيلی گرفته اي
-نميخوهم برم مدرسه حالم به هم ميخوره ازش
-کاش بهم ميگفتی، حد ا قل ميدونستم چته
-نترس  - از چی؟  - از همونی که ميدونم ناراحتت کرده
-   CD تون خيلی قشنگه کلی جاها رفته وقتی تموم شد همه دست زدن براش
- الان خيلی بهتر از فرداست
-يه دل داره که به هميه اون بالايی ها می ا رزه
-ارتا تورو خدا
-آهای خبر نداری دلم داره ميميره...
-تو چه جوری قبول شدی؟ مگه خونده بودی؟

-تو حق نداری در موردش اينجوری حرف بزنی
-بچه ها نفری 1500 بزارين ميخوايم برا زرمهر سکه بخواريم
-4 شنبه سوری کجايی؟ اگه بخوای با هم ميريم
-حالا نميشه اين دفعه رو ببخشين آخه من از خونه نيومدم
-تو چه خوشگل شدی بيا ببينم
-آره؟  آره
-اما تو برای من يه فرشته اي
و خيلی خيلی خيلی خيلی جمله های قشنگ ديگه که ياد آوره ساله 84
ساله معجزه های کوچيکو بزرگ
سالی که فهميدم 7 تا يعنی چی
سالی که فهميدم اگه خدا بخواد بهت حال بده يعنی چی
سالی که فهميدم يه جوره ديگه هم ميشه عاشق شد
فهميدم ميتونم چقدر صبور باشم
شايد خيلی اتفاقا ی بد برام افتاد اما تو اين يه سال به اندازه کله زندگيم بزرگ شدم
کلی معجزه ديدم که ماله خود خودم بود
خدايا ازت ممنونم
به خاطره همه چيزم همه چيز
امسالم تموم شد
خدايا يه ساله ديگه ميخواد بياد ميدونم انقدر ريز بينی که همه چيو ميبينی اما بازم ميگم خدايا مارو يادت نره
آمين
سال نو مبارک

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 23:9 توسط خانوم گل |

 

 

کی ميتونه بگه عمق درد چقدره؟

هيچ کس نميتونه

اما با خوندن يه مطلب من واقعاً حس کردمش

دردی رو که تو ا عماق وجود يه نفر ريشه کرده

دردی که داغ يه خاطره است

تو روزنامه يه مطلب خوندم به عنوان : تو که اينقدر مهربان بودی

اين اسم کتاب نامهای بچه های بم به خداست

يه قسمت از اون اينو نوشته بود:

"در مقدمه اين کتاب با اشاره به ويرانی ناگهانی بم و مشاهدات مونا زندی از لحظه های دردناک پس از زلزله آمده است:"مجموعه اي که ميخوانيد

از بين 350 نامه که از بچه های بم گرفته شده برگزيده شده است

علت اين گزينش تشابه در بعضی از نامه ها بود . فرصت خوبی است تا نگاه کنيم به انچه رخ داد

فقط در 12 ثانيه. به اندازه ی يک نفس عميق و ديگر زندگی نبود

پس تا قبل از وقوع حادثه ی ديگر برای من برای تو قدم هايمان را با عشق و مهر برداريم و زندگی را فرياد بزنيم به همديگر بگوييم انچه را دوست داريم و دوست بداريم انچه را که ناديده ميگيريم"

در اين کتاب، اوج انده و نياز کودکان بم پس از زلزله به تصوير کشيده شده و از زبان خودشان به تقرير در آمده است

ناهيد الهی 13 ساله در نامه اي به خدا نوشته است: "آرزوی من در تمام عمرم اين بود که هميشه با مادرم باشم.تمام شد!"

قلبم به درد او مد وقتی اين آرزو رو خوندم

به راستی ما چقدر کار عقب افتاده داريم؟

به چند نفر هنوز وقت نکرديم که بگيم دوسشون داريم؟

با چند نفر قهريم اما به خاطره غرورمون نميريم جلو؟

چند تا کار داريم که اگه همين الان انجامشون نديم ممکنه بعداً خيلی حسرت بخوريم؟

آيا با مهر قدم بر ميداريم؟ آيا عشقو رو زمين پخش ميکنيم؟

اگه از خودت پرسيدی و جوابت آره بود که خوش بحالت

اما اگه يه دفعه گفتی نه زود بلند شو که وقتمون خيلی کمه

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 23:58 توسط خانوم گل |