من قوانين را خواهم شکست
من مانند هيچ کدام از اين انسان ها زندگي نخواهم کرد ، مثل هيچ کدام از اين انسان هاي مرده اي که تمام
اين سرزمين را پر کرده اند مثل تمام مردگاني که زندگي برايشان فقط عادتي ست
آن هايي که فقط يک روز را زندگي مي کنند و بقيه را تکرار!!!!
من تعريف ها را عوض خواهم کرد تعريف ها از همه چيز .
من جور ديگري به زندگي نگاه خواهم کرد.
"من زندگي خواهم کرد"
خوشبخت خواهم بود امّا نه آن خوشبختي که در پوسته ي همه خانواده هاست
که در مغز دلشکسته، غمگين،سرخورده و عصباني هستند. ان هايي که حتي باهم بودن را نتوانسته اند قبول کنند، آن هايي که هنوز "ما"نشده اند
امّا من براي خود يگانه خواهم بود. روح من جاودان خواهد شد. قسمت خواهد شد."ما" خواهد شد
و به همه نشان خواهد داد:زندگي اين است ،شغل به اين معناست ،ازدواج يعني اين
به تمامي آناني که درسي را که هر لحظه سر انگشتانشان به آنان ميدهد را فراموش کرده اند:يگانه بودن را
آن هايي که خود و روح خود را به قيمت آرامش که همانا براي آنان راکد ماندن است فروخته اند،
آرمش اشتباه معنا شده است
چه بسا انسان هايي که در طوفان هاي سهمگين دريا آرامشي ژرف داشته اند و چه بسيارند افرادي که در خانه هاي خاک گرفته و
ساکت شان چنان نگرانند که لحظه اي خواب به چشمانشان نمي آيد
چه بسيارند افرادي که براي يافتن آرامش خود را از هر تلاشي باز داشته و به يکنواختي روي آورده اند. امّا هميشه جاي خالي چيزي را در سينه هايشان حس ميکنند و آن ها نميدانند اگر آرامش را در خودشان نبینند جاي ديگري نخواهند يافتش
روح هاي آنان افسرده و سرخورده است. آنان شادي را بيرون درهاي خانه هايشان نگاه داشته اند مبادا صداي خنده هايش سکوت
خانه هايشان را بر هم بزند
آنان از کوه بالا نميروند و به روحشان اجازه نميدهند در طبيعت حل شود در جايي که به آن تعلق دارد
مبادا جست خيز آن آرامششان را بر هم بزند آنان مردماني هستند که وقتي باد مي آيد گيسوانشان را جمع ميکنند مبادا باد نظمشان را
بر هم زند.
امّا نميدانند گيسوانشان براي بازي در باد آفريده شده اند
آنان با پاي برهنه روي چمن راه نمي روند مبادا لمس کردن روح زمين باعث ترک خوردن پوسته ي غرورشان شود
آنان به کودکانشان نگاه نميکنند که چگونه ميخندند و بي دغدغه در ميان چمن ها مي دوند
که چگونه هر لحظه را "زندگي" ميکنند و به فردا هيچ نمي انديشند
که چگونه با لذت تمام گلي مي شوند و هيچ به فکر رنگ سفيد لباسشان نيستند
کودکان زنده اند
زيرا هنوز پدر و مادر هايشان آنان را نيز قرباني آرامش نکرده اند.
همان پدر ها و مادر هايي که به کودکانشان متذکر ميشوند : بنشين"
و من از آنان نخواهم بود
من کسي خواهم شد که روح خواهد داشت و به ديگران نيز خواهم گفت و آنان را نيز بيدار خواهم کرد ، و به همه نوشداروي شادي را
خواهم داد
من خدا را به تماشا خواهم نشاند و لايق بندگيش خواهم شد
و به همه نشان خواهم داد اين است آنکه خدا آفريد
آنکه فرشتگان در پيشش به سجده افتادند و شيطان از حسادتش به آن کفر ورزيد
من دنيا را زنده خواهم کرد و با مردمش به پايکوبي خواهم پرداخت
من قوانين را خواهم شکست
من قوانين تازه اي خواهم گذاشت
(کجاست هم نفسي؟)