
Sunshine and rain
For God has a purpose for sunshine and rain
All are discouraged and everyone cries
But we're never alone beneth cloudy skies
All hearts can berak… they are fragile as glass
But God will mend theme and this too shall pass
Sometimes we succeed and sometimes we fail
So follow your dream whatever the trail
For no one's a loser who gives his best
And you can stand tall above all the rest
those who are faithful are nobel at heart
And no life is useless when God has a part
Be swift to give praises and slow to complane
For God has a purpose for sunshine and rain
گاه باید گریست
گاه باید خندید
گاه باید لغزید
گاه باید طعم تلخ سقوط را چشید
گاه باید سکوت کرد و معنای فریاد را در سکوت دید
گاه باید عاشق شد و وسعت دنیا را دید و طعمش ا چشید
گاه باید در لبخند کودکی چهار ساله غرق شد با جرعه ای بوسه سرمست شد
گاه باید چون خورشید ژپنهان در دور دست شد
گاه باید دوید
گاه باید چرخید و نگاهی انداخت
گاه باید چو دیوانه دلان دل به دریا زد و با موج گریخت
گاه باید گریست....
خودش را در جايی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند.
بسياری هم غرولند می كردندكه اين چه شهری است كه نظم ندارد.
حاكم اين شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ...
با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت .
نزديك غروب، يك روستايی كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد.
بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد.
ناگهان كيسه ای را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا
و يك يادداشت پیدا كرد. پادشاه درآن يادداشت نوشته بود :
" هر سد و مانعی می تواند يك شانس برای تغيير زندگی انسان باشد."