تیر میکشم تیر
عشقی،
مهری
دلم دیگر نمی لرزد
تنهاییم پوسته میدهد این روز ها
تا حالا به جمله یکی از مصدومان درگذشت فکر کردی؟
برای خیلی ها این جمله فقط یه جمله خبریه ، شاید حتی یه جمله خوشحال کننده ، " خدا رو شکر فقط یه نفر بوده" ، برای بقیه ...
برای بقیه این جمله یعنی کسی که دوستش دارم دیگه نیست ،
یعنی بهترین دوستم رو دیگه ندارم
یعنی شاگردم ؛معلمم ، یکی از کسایی که باهاش چند تا از بهترین خاطره هام رو ساختم دیگه نیست ،
برای بعضی ها این جمله یعنی دنیا خراب شد ، یعنی زندگی تا اطلاع ثانوی تعطیل ...
این یک مصدوم برای بعضی ها پسر بود ، برای بعضی ها دوست ، برای خیلی ها یک آشنای دوست داشتنی، و همین " آتش با مرگ یکی از مصدومان مهار شد " یعنی میثم دیگر نیست ، آتش میثم را برد...
تا امروز سنگینی این یک جمله رو که انقدر ساده بیان میشه رو حس نکرده بودم...
"آتش با مرگ یکی از مصدومان مهار شد" ...
او یک مصدوم نبود، او میثم بود...
وقتی یه زن حسادت میکنه بدون بهش احساس امنیت کامل رو ندادی یا بعضی جاها قلقلکش دادی. همین موقع میشه که این زن خوشگل آهو صفت مهربون تبدیل میشه به یه اژدهای دو سر شکاک که همه کس و همه چیز شک اون رو بر می انگیزه
خیلیییییی حرف دارم اما جز یه ۳ نقطه هیچی رو کاغذ نمیاد.
ناخن هایم تیر میکشد از فشار این امید
باز دارد دستم ول می شود پاهایم میلرزد
یا بیا...
یا بیا!
چشم هات و میبندی و تو خیالت میری لب تراس ، خودت رو پرت میکنی پایین ، همین جور که داری می افتی از جیبت یه سیگار در میاری و روشن میکنی ، که تا وقتی بخوری زمین آخرین سیگارت رو هم کشیده باشی ، لعنتی این یکی هم دیگه کام نمیده ، دود می کنه ها ،ولی دیگه حال نمیده ، درست مثل همین ساعت لعنتی که تیک تیک میکنه اما جلو نمیره!
دیدی نگاه که میکنی به قوانینی که شکستی .به باید ها و نباید هایی که خودت درست کرده بودی و خودت هم شکستی . بعد هیچ حسی نداری؟ نه پشیمونی نه رضایت ؟ هیچی؟ حتی شاید یه کم هیچی مایل به رضایت؟
دیدی بعضی وقت ها بر میگردی و میبینی کارهایی رو انجام دادی که یه روزی حتی فکرشم نمی کردی؟
آره منم همون حس رو دارم . به از دست داده هام به بدست آورده هام . همشون یه عکسن . و من تنهام و دارم باهاش حال میکنم
اند اوری وان الس کن گو فاک هیمسلف
من با خودم خوشم . تمام کارهایی که کردم خوب یا بد انتخاب خودم بوده . خواسته خودم بوده . این منم . من جدید . با تمام گذشته و آیندم
دلم میخواد سه چهار سال بغلت کنم و حتی مجبور نباشم برم برم دستشویی. فقط تو بغلت بمونم بلکه این درد لعنتی آروم بگیره. بلکه این درد بی تو بودن آروم بگیره
میترسم انقذر اذیت بشم تا اینکه اون روزی که واقعا بغلت میکنم انقدر خسته باشه روحم که دیگه برام اهمیت نداشته باشه. مثل آرزویی که چند سال دیر براورده میشه و دیگه مزه اولش رو نداره.
دردندارند دیگر .
روزی که رفتی مرگ تمام درد هایم را با خودش برد. مرده ها درد نمیکشند.
از تو خواهشی دارم. بر نگرد دیگر. زنده ام نکن...
فرقی نمیکنه چقدر از نبودنشون بگذره اون درد هیچ وقت کم نمیشه آروم نمیشه تو دیگه هیچ وقت "تو"ی سابق نمیشی انگار یه تیکه از وجودت رو در آورده باشن و لبه هاش رو به هم بخیه زده باشن هر وقت تکون بخوری کشیده میشه تیر میکشه یادت میاره که اون قسمت از وجودت دیگه نیست
خیلی از ماها وقت نمیکنیم به این آدما بگیم چقدر دوستشون داریم چقدر برامون مهم و حیاتی اند درگیر روزمرگی هامونیم و فکر میکنیم که اونا میدونن و روش حساب میکنند . خیلی وقت ها نمیفهمیم که چقدر مهمه که بگیم بهشون . چقدر مهمه که همین الان بگیم بهشون چون ممکنه چند روز دیگه خیلی دیر باشه
فراز هیچ وقت کم رنگ نشد . عشق هیچ کدوم از ما بهش کم نشد و نمیشه . اون بین ماست .بین نگاهمون هر دفعه که به آسمون میندازیم و هر دفعه که از دیدن یه شهاب داد میزنیم "شهاب" یا هر دفعه که توی تیر ماه میریم قصر بهرام یا هر دفعه که مافیا بازی میکنیم یا هر دفعه که یه پسر چشم آبی میبینیم که خنده اش ناخوداگاه آدم رو آروم میکنه ...
بعضی آدما مثل فراز تو تمام خاطرات گذشته و تمام لحظه های حال ریشه دارند .هیچ وقت کهنه نمیشن هیچ وقت از ارزش خاطره هاشون کم نمیشه هیچ وقت لابه لای بقیه خاطره ها گم نمیشن
متاسفم که به وقتش نشد بهت بگم که چقدر برام عزیزی و ارزش داری . امیدوارم الان خودت بدونی
راحت بخاب فراز
روحت شاد
بشینیم کنار هم و سرم رو بذارم رو پات و چرت و پرت بگم از خستگی
کاشکی این فاصله ها رو هم میشد با یونولیت پر کرد درست مثل طراحی فنی
خیلی کاشکی های دیگه هست که تو گلوم خشک شده.
دلم واست تنگ میشه میفهمی؟؟
چشمانم را که میدزدم
از تو فرار نمیکنم ٬
از لحظه ای فرار میکنم که از درون چشمانم غم درونم را بخوانی
چيزى نميخواهم،
فقط دستت درد نكند،
با مسافر بعدى،
"چند شب با تو بودن"
برايم بفرست
ببخشید که این چند وقت نمی نوشتم یه کم سرم شلوغ شده بود
یکی از دوستای خوبم نظر خصوصی داده بود و گفته بود که نوشته هام رو کپی کرده
خواستم بگم که از نظر من اشکالی نداره در صورتی که اسم من یا این بلاگ رو بیارین که کپی رایت هم یه جورایی زیر پا گذاشته نشه
ممنونم
یک جفت گوش میخواهم ، سنگین
که وقتی حرف هایم تمام شد مطمئن باشم که چیزی نشنیده است
آن قسمت از روحت را که دم دست بقیه است نمی خواهم
آن قسمت ها را که بار ها داده ای و پس گرفته ای باشد برای همان هایی که...
به من آن تکه از روحت را بده که از روز ازل تنها و تنها برای من نگهش داشته ای
بگذار قله های فتح نشده اش را فتح کنم
بگذار بر تو بوزم و بگذرم
بگذار تا مانند نسیم باشم و نباشم
بگذار بال هایت را باز کنم
با من پرواز کن
پرواز زیبایی من است
سکوت سرد افسون چشمان سیاه تو
مرا به عمق سرداب این خیال واهی رساند
که میگفت
تو مال من خواهی شد